درباره نویسنده

مطالب مشابه

یک دیدگاه

  1. 1

    مریم

    واقعأ عجب جای بود الان همش شده آب وسد…یاد اون زمان بچگی بخیر که میرفتیم خونه مادربزرگم تو گوشه اون درختای زردآلو همه دورهم بودن وشاد الان دیگه نه مادر بزرگی هست نه خونه ای مونده همه رو آب گرفته چه حیف…..
    مرسی بابت عکسای گوشه

    پاسخ
    1. 1.1

      admin

      بله واقعا روستای بسیار دنج ، سبز و زیبایی بود. واقعا حیف شد

      پاسخ
  2. 2

    ف.گ

    هنوز عطر نون تازه که مادربزرگم برامون میپخت تو مشاممه ، هنوز صدای شر شر بارونش تو سیزده روز عید تو گوشمه ، هنوز عطر شکوفه زردالو و سیب حیاط پدربزرگ تو مشامم می پیچه ، آخ که چه روزهایی رو شب کردیم توی اون روستا ، حیف و صد حیف که دیگه چیزی ازش نمونده به جز یک امامزاده که اونم از وقتی دورش رو حصار کشیدن دیگه مثل سابقش نیست مثل روزایی که تو بقعه امامزاده بساط چای نذری به راه بود ،
    الان که نزدیک نوروزه یاد بچگیهام افتادم که شبا قبل از حرکت به سمت روستا ، از فرط خوشحالی تا صبح لباسمونو بالای سرمون میذاشتیم تا زمانی رو از دست ندیم
    آخ که چقدر تنگه دلم…

    پاسخ
    1. 2.1

      hadi pirhadi

      متاسفانه زمان هرگز برنمیگرده خانوم گودرزی ، و اون روزهای بی تکرار هرگز ظهور نخواهد کرد. مهاجرت خیلی سخته و سخت تر از اون اینه که زادگاهت رو به زور ازت بگیرن و نابودش کنند…
      #گوشه_دواریجان

      پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2018 Powered By Srbnd, See Our News in Saraband News